تبليغاتX
مجله الكترونيكي ريــــــــواس

درباره الی داستان انسان‌هایی که به آینده امیدوار و منتظر خبر خوش از زنده بودن یک انسان هستند...اما هیچ‌گاه خبر خوش نمی شنوند...و با خبر مرگ «الی» همه و همه از تعلیق خارج شده و در بهت فرو می روند

احمد(شهاب حسینی) در، دیالوگ طلایی این فیلم می‌گوید:

                                                      یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه

 

                                  

نمی‌دونم  ممکنه داستان این فیلم یه جورایی شبیه جامعه ما باشد...البته شاید.....

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت توسط ریواس |

به من می گویی که نمی دانی که چه باید کرد؟ نمی دانی که حقیقت کدام طرف است؟ نمی توانی در محیط غبار آلود گام برداری. به من می گویی که می خواهی بنشینی تا غبارها بنشیند تا تصمیم بگیری. در جوابت می گویم: “شاید تا زمانی که تو در تردیدی، حسین (ع) کشته شده باشد”

 یادتان هست حاج کاظم ِ “آژانس شیشه ای” را:

 “شهادت می دهم به ولایت شیعه هرکس در این نظام تکلیفی به گردن داره و من هم. هیچ شکایتی از کسانی که ممکنه منو تا چند لحظه دیگه مورد هدف قرار بدن ندارم. اونا به وظیفه شون عمل کردن و من هم. اگر عباس از آرمانی فرمان میگیره که فراتر از … 

 تکلیف ما چیست؟

 امیدوارم نیت حقیر رو درک کرده باشین 

من قصد آزار کسی رو ندارم“.  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت توسط ریواس |

واعظان کاين جلوه در محراب و منبر می‌کنند
                                                         چون به خلوت می‌روند آن کار ديگر می‌کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
                                                         توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
گوييا باور نمی‌دارند روز داوری
                                                         کاين همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند
يا رب اين نودولتان را با خر خودشان نشان
                                                          کاين همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند
ای گدای خانقه برجه که در دير مغان
                                                          می‌دهند آبی که دل‌ها را توانگر می‌کنند
حسن بی‌پايان او چندان که عاشق می‌کشد
                                                          زمره ديگر به عشق از غيب سر بر می‌کنند
بر در ميخانه عشق ای ملک تسبيح گوی
                                                           کاندر آن جا طينت آدم مخمر می‌کنند
صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت
                                                           قدسيان گويی که شعر حافظ از بر می‌کنند

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت توسط ریواس |

بابک زمین مطلبی رو در نشریه 16 تیر نوشته بود و اون هم اینکه آقای بخشدار دهج همدردی و توجه به اقشار مختلف به ویژه محرومین جامعه رو خدمتی بزرگ برشمرد و از منطقه دهج و خبر هم بازدید کرد . خوب این اقدام سزاوار تقدیره

اما مطلب جالبی به چشمم خورد و اونهم افرادی بودند که به اتفاق آقای بخشدار رفته بودند بازدید!!!

جالبه حرف از محرومین زده میشه نمیدونم ایا بعضیها از طریق آزمون به بخشداری راه پیدا کردن و یا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حتما همینطوره نتایج آزمون بخشداری اعلام شده و آقایون بعد از کلی اداره عوض کردن بخشداری قبول شدن !

راستی این بحث شایسته سالاری به کجا رسید؟ یه سوال دیگه ! دهج و خبر نیروی تحصیل کرده نداره ؟ واقعا  خیلی محرومن  

یکی به من جواب بده

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت توسط ریواس |

هر کی خوابه خوش به حالش ما به بیداری دچاریم …

شاید هم من خوابم .... چه خواب وحشتناکی ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت توسط ریواس

یک اعتراف خیلی سخت ...

سکوت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  گاهی همه چیز به سادگی پیچیده می شود.................................

دلتنگم !!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت توسط ریواس |

از خدا پرسيدم

 خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟

خدا جواب داد

گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير

با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو

ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز

شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن

زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی، حتی برای یک نفر

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی

كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست

گفتگو با خدا

 

نلسون ماندلا

+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت توسط ریواس |

همه ما ها این ضرب المثل قديمي رو بار ها شنيديم كه مي گن : " خر طرف خيلي مي ره " و اين واژه بيشتر در ادارات و مراكز عمومي كه با مردم سرو كار دارند ، نزد ارباب رجوع معمولآ متداول است . خب ، آيا تا حالا فكر كرديد ، خر كي ، كجا مي ره ؟

جرات نمی کنم اسمی کنم اما خودتان زیر پوست مطلب را خوب بگیرید...

مثلآ تجسم كنيد يك روز صبح که برای کاری به یکی از ادارات قلمبه شهر رفتید  و در حال ورود مشاهده كنید  شخصي در حال كشيدن افسار خري به داخل اداره  است . ابتدا همه حتی پرسنل فرياد مي زنند ، اي عمو .... كجا ...؟  فكر كردي اين جا كاروانسراست كه سرتو انداختي پائين با خرت مي ري تو ؟ اما وقتي بشنوند كه اين خر متعلق به رياست محترم اداره است ، نه تنها فوري زنجير را باز مي كنند ، بلكه به اين خر زبون بسته كلي تعظيم و تكريم هم مي كنند . و در ادامه تجسم كنيد كه اين خر ، داخل اداره به كجا ها مي تونه بره ....؟  توی هر واحدی که این خر میره اولش با همان واكنش هاي اوليه كه  مقابل در  ورودي رخ داده بود مواجه مي شود . ولي به محض اين كه گفته شود ، خر جناب مدیر است ، تمام در هاي بسته تا ته باز مي شوند . و خر با خيال راحت هر جا اراده كند ، سركشي مي نمايد . بعضی ها هم که عادت دارند در برابر مدیر محترم زیادی دست به سینه باشند و قبلا هم گفتم با چرخش مدیریت راحت می چرخند  ابتدا با شك و ترديد به جناب خر نگاه مي كنند . اما وقتي متوجه مي شوند كه مال كيست .... در نهايت ادب و احترام پشت سر خر راه مي افتند و او را مشايعت مي نمايند .

اگر همين خر محترم ،  در حين عبور از هر يك از واحدها پشكلي بر روي موزائيك هاي براق به زمين بيندازد ، واكنش کارکنان هر بخش با ديگري متفاوت است . براي نمونه : مثلآ ، پرسنلی که به دليل نداشتن پارتي كلفتي هر آن منتظر جايگزين شدن فرد ديگري به جاي خود است ، سريع به طرف زمين شيرجه رفته و قبل از همه ي افراد ديگري كه وضعيت مشابه او را دارند ، پشكل را با احترام از زمين بر مي دارد . و خطاب به کناری خودش كه او هم در دل آرزوي برداشتن پشكل خر جناب رئيس را در سر مي پروراند ، مي گويد : لطفآ اين تحفه ي خر آقاي رئیس را در جايي امن بعنوان يادگاري نگهداريد .

همين خر طي بازديدي از واحد دیگر که کارمندش پارتی کلفت تری داره و هر روز به دست بوسی خدمت مدیر میرسه  ، اين بار پشگلي از نوع ديگر به زمين مي پاشد .... ( يعني نوع ماتريال پشگل ، سفت نبوده ).  مدير مربوطه كه از نظر موقعيت شغلي پشتش به اصطلاح به كوه بنداست، با عصبانيت به آبدار چي پخش فرياد مي زند كه : سريع جمع كن اين كثافت ها را .... آخه جاي خر كه اين جا نيست ..... همين يكي رو كم داشتيم .

بله ! آخر تمام پاچه خوری ها هم همین است !!!

به همين منوال شما افراد ديگر ، با سمت هاي گوناگون را مجسم كنيد كه قصد دارند خر خودشان را به اداراتشان بياورند . البته واضح و مبرهن است كه ، خرهای بعضی مدیران که با بعضی کله گنده ها نسبت فامیلی دارند چهار نعل می روند حتی پشت چراغ قرمز هم نمی ایستند یعنی لزومی ندارد خر هاي معاونين اگر چه به داخل سازمان راه مي يابند ، اما هريك به فرا خور مسئوليت خود ، خرشان فقط تا محدوده اي مي توانند وارد شوند . و مثل خر آقاي مدیر اختيار عمل ندارند . اما خرهای مدیران هم دارای رتبه بندی است . مثلا یک مدیر خرش درشت تر است و بیشتر می رود  و مرتب از وی به نیکی یاد می شود اما بعضی ها هم خیلی خرشان نمی رود این مدیران یا خرشان از نوع کره خر است مثل مدیرانی که از 365 روز سال 367 روز اصلا به اذهان ملت هم وارد نمی شوند و پشت میز ریاست تار و مار در هوا پخش می کنند و منتظرند تا کره خرشان بیمار نشود که مبادا از رده خارج شود. بعضی ها هم خرشان لنگ است یعنی هر چقدر هم زور بزنند باز خرشان زیاد نمی رود یا شاید نمی گذارند که برود و مرتب می غرند که بشکند دستی که نمک ندارد.

خب حال تجسم كنيد كه فردا من خرم را به خواهم به یک اداره محترم که اسمش را نمی خواهم بگویم ببرم . در همان نخستين قدم ، وقتي مسئول حراست بقهمد كه متعلق به مدیر وبلاگ ریواس است ، چنان لگدي به سينه خر زبون بسته مي زند كه طفلي خره تا يك هفته مي لنگد . فراموش نكنيد گاهي اوقات شما شاهد حضور خر هايي متعلق به بعضي كارمندان دون پايه يا آبدار چي ها هستيد كه با احترام از جلوي چشمان نگهبانان ورودی  عبور مي كنند . و كسي نيست كه بپرسد آقا خرت به چند ؟

                                           شما چی ؟ خرتون چقدر می ره؟

خرت به چند ؟

+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت توسط ریواس |