جوان خوش فکر شهربابکی و مدیر وبلاگ " حصاروئیه
محبوب قلبها " اشاره ای نغز دارد بر پرداخت سهم اهالی این روستا !
مطلب بیشتر را در این آدرس بخوانید و به نکته جالبی که عنوان نموده دقت کنید :
روز قسمت بود. خدا هستي را قسمت مي
كرد.خدا گفت : چيزي از من بخواهيد.هر چه كه باشد ‚ شما را
خواهم داد. سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است .
وهر كه آمد چيزي خواست. يكي بالي براي پريدن وديگري
پايي براي دويدن . يكي جثه اي بزرگ خواست وآن يكي
چشماني تيز . يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان را .
در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چيز زيادي از اين
هستي نمي خواهم.نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ . نه بالي
و نه پايي ‚ نه آسمان ونه دريا. تنها كمي از
خودت را به من بده.و خدا كمي نور به او داد.نام او كرم شب تاب
شد.
خدا گفت : آن كه نوري با خود دارد‚ بزرگ است ‚ حتي اگربه قدر ذره اي
باشد . تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي . و
رو به ديگران گفت : كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك ‚ بهترين را خواست. زيرا
كه از خدا جز خدا نبايد خواست ... و كرم شب تاب شد.
امروز برای کودکم کتاب شازده کوچولو را می خواندم اثرآنتوان
دو سنت اگزوپری
همانطور که ورق میزدم می اندیشیدم چه خوب به
دنیای پر از طمع آدم بزرگها طعنه میزند و در ستایش دنیای بچه ها میکوشد .
به یاد آوردم پیشترها در ایام کودکی و نوجوانی ، هميشه دوستاني داشتم كه
سن و سالشان از من بيشتر بود فكر ميكردم آنان بيش از من مي فهمند ، آرزو داشتم روزي بزرگ شوم و مثل آنان . مي گفتم فردا كه بزرگ شوم ...
اما امروز سن و سالم بيشتر شده ديگر بر آن عقيده سابق دوران بچگي
نيستم ، هر چه بزرگتر مي شويم عقلمان كوچكتر مي شود، كمتر مي فهميم . آميخته به احساس و پر مي شويم از تعلق و دلبستگي و وابستگي ، چه
ساده و زلال و آسماني بوديم در ايام كودكي . به ياد مي آورم روزي كه معلم به كلاس
آمد و روي تخته چنين نوشت: علم بهتر است يا ثروت ؟و گفت: اين موضوع انشاء
شماست.آنزمان كوچك بوديم اما در پاسخ سوالش ترديد نكرديم و براي آنكه متن انشاءمان يك صفحه اي شود چه دلايلي كه نمي آورديم آقا انسان
عالم مي تواند توليد ثروت كند اما نادان ثروت در دست خويش را نيز از دست مي دهد ، بي هيچ
شك و شبهه اي ...
اما امروز چه بسيارند آدم بزرگهايي كه به راحتی ثروت اندوخته را بر باد می دهند ! بگذریم
... بهتر است بگویم بسیارند آدم بزرگهایی که ثروت را از علم بهتر مي دانند ، من شك ندارم اينان هماناني
هستند كه در ايام كودكي چون من انشاء مي نوشتند .
بیائیدبرای یک لحظه ما هم شاهزاده کوچولویی شویم ! یک
شاهزاده پولدار ... با پول مي توان خوب زندگي كرد ، مي توان عاشق شد، مي توان ميزي بدست آورد و
صاحب عنواني شد مي شود چند روزي بيشتر بر اريكه قدرت پوشالي تكيه
زد، حتي مي توان چند صباحی در یک شهر دیگر مسئول شد ! و می توان به درجه ای از افتخار هم نائل شد
مثلا چیزی شبیه : کسب آخرین رتبه از شهرستانهای کشور در میزان دریافت اعتبارات
ملی ! ضرورتی هم ندارد کسی چیزی بفهمد ! به مردم چه بروند خرشان را بچرانند
باسوادها می شوند زیردست و مروج عقايد سطحي ات.
کافیست هر از چندی با یکی از کسانیکه در مقابلشان احساس خطر
می کنی چپ بیفتی ! آنوقت است که می توانی با کمک زیردستان دمار از روزگارش درآوری
!
و یا کافیست یکی از زیردستان را با مدرک فوق دیپلم بعنوان دکتر
خطاب کنی آنوقت است که نفهم ها می گویند چه شاهزاده خوب و باسوادی !
به هر حال به این نتیجه رسیده ام که هر چه بزرگتر مي شويم ،
كوچكتر مي شويم و حقير.....
صدای کودکم در گوشم پیچید : بابا ! علم بهتر است از ثروت چون
با علم مي شود معلم شد، صاحب فكر شد ، انسان شد، به خدا نزديكتر شد!
انگار هر چه كوچكتر بوديم،گويي عاقلتر بودیم و بزرگتر و فهميده تر و ....
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
زهر چه رنگ تعلق پذيردآزاداست

جاده روستایی میمند که نزدیک به ۳۰سال از احداث آن می گذرد پس از راه اندازی کارخانه ذوب مس خاتون آباد و اتصال جاده ذوب به این محور روستایی به یکی از راههای ارتباطی اصلی شهرستان تبدیل شده و تردد ماشین آلات سنگین در این محور به واسطه حمل کنسانتره میدوک به سرچشمه به شدت افزایش یافته و همچنین ایاب و ذهاب کارکنان سرچشمه و خاتون آباد نیز از این محور انجام می شود . علاوه بر آن این جاده روستایی هم اکنون راه ارتباطی شهرستان با مرکز استان و رفسنجان نیز می باشد و همچنین عبور و مرو ر کلیه وسایل نقلیه جهت دسترسی به دهها روستا از جمله میمند ٬ ریسه ٬ پاقعه ٬ مرج و راویز نیز از این محور انجام می شود . و بطور خلاصه این جاده نسبت به سایر جاده های شهرستان بنا به دلایل ذیل از اهمیت بیشتری برخوردار می باشد .
۱- تنها راه ارتباطی روستای تاریخی و منطقه گردشگری میمند و منطقه پاقلعه می باشد
۲- راه ارتباطی شهرستان با مرکز استان محسوب می شود
۳- محور ارتباطی صنایع مس استان شامل : سرچشمه - خاتون آباد و میدوک می باشد .
حال با توجه به اهمیت این محور پیدا کنید احساس مسئولیت مسئولین شهرستان و استان و .....را ! ؟
در حالی که برخی از جاده های روستایی شهرستان که شاید در طول سال شاهد تردد وسایل نقیله سنگین نباشند آسفالت شده این محور مهم به حال خود رها شده و تنها در سال چند بار به مناسبت های مختلف از آن استفاده تبلیغاتی می شود .که افتتاح می شود و یاخواهد شد و....... و جالب توجه اینکه تنها در مسیر این جاده یعنی از سه راهی بهشت زهرا تا سه راهی ذوب تنها یک پل وجود دارد و بواسطه موقعیت خاص آن شاید یکی از کم هزینه ترین راههای کشور محسوب شود . اما متاسفانه این جاده دارای عرض کمی می باشد بطوریکه جهت عبور دو وسیله نقلیه از کنار هم باید لاستیک یک از آنها از آسفالت بیرون باشد و حتی این محور فاقد شانه خاکی نیز می باشد . براستی آیا جان انسانها اینقدر بی ارزش شده است ؟ آیا مسئولین ما می دانند با بهسازی تنها ۲۰ کیلومتر اول این جاده از یتیم شدن چند کودک جلوگیری می نمایند ٬ از زجر و ناله چند مادر مي كاهند ٬از شكسته شدن كمر چند پدر جلوگيري مي نمايند . به چه ميزان جلو ضرر وزيان هاي مادي را مي گيرند . ؟ و در پايان آرزو مي كنيم كه اي كاش دوربين صدا و سیما نیز از انباری خانه بیرون آید و به وظیفه خود عمل نماید . حداقل گزارش این تصادفات را تهیه نماید .
سفر اسدالله بادامچیان رئیس هیات موتلفه اسلامی به شهربابک برای دومین بار پیاپی لغو گردید. شنیده ها حاکی از آن است که عده ای از همشهریان در شهربابک اقدام به تشکیل ائتلاف اسلامی نموده و قرار بود اولین جلسه رسمی ائتلاف مذکور همین هفته با حضور بادامچیان برگزار گردد. همچنین این ائتلاف درخواست سخنرانی بادامچیان در بین دو خطبه نماز جمعه داشت که با مخالفت دفتر امام جمعه روبرو گردید.
...در اينكه زردشت پيامبر در ناحيه ميمند و كوه استا ( اوستا ) آمده است ترديدي وجود ندارد زيرا روايات با نشانه ها توازن دارند ،
بنا به نگارش" آقاي دكتر آشتياني" و بررسي هاي باستان شناس بزرگ" آقاي پروفسور ديتريش هوف"ايراني نژاد مقيم آلمان و استاد بزرگوار" آقاي سهراب كلانتري" ... و همچنين بررسي و پژوهشگريهاي 4 نفر از استادان دانشگاه تهران (در 40 سال پيش ) ...همه با هم توازن دارند... و به اثبات مي رساند كه :
اشو زردشت پس از آنكه خودش را ناچار مي داند از بلخ كه پايتخت ايران آن روزگار بوده شبانه به ناحيه باختر ايران در كوههاي باختري ( ناحيه كوهساران گرداگرد ميمند ) با گروهي از ياران و پيروان خود ش پناهنده شود ، بوسيله مردمان ميمند آن دوران در كوه استا ( اوستا ) از وي پاسداري شده و برايش نيايشگاه و سنگر و نگهباني تهيه مي شود .
سنگرهاي تراشيده شده در دو گوشه( که هنوز باقی اند ) برهان پناهندگي وي در كوه اوستا مي باشد ...
و گروهي ديگر از پاسداران اشو زردشت بر بالاي دژ مزاجي ديگري كه در خاور معابد است و به نام "دژ مورد كهن" و به زبان امروزي "قلعه كمر مرج "از آن ياد مي شود گرداگرد خاوري نيايشگاه را پاسداري مي داده اند
و از ناحيه باختري و جنوبي كوه استا دژهاي "پدنو" در نزديك چشمه نوكن ( نوكند ) ميمند و دژ "هيلو "در نزديك "رودخانه درتك پيش استا " چهار دور آسايشگاه و پناهگاه اين پيام آور آسماني در برابر يورش تورانيان به ايران زمين براي نابودي اين وخشور آسماني و آيين يكتا پرستي بوده
و آثار و نشانه هايي از آمدن سپاهيان توراني در ناحيه ميمند و شهربابك می باشد كه هنوز سنگر بندي هاي آنان در كوههاي بين دهيج ( دهج ) و خور ( خبر ) به نام كوه توران و گردنه توران شهرت دارند .
و همچنين نام 3 نفر از نوابان و جانشينان اشو زردشت به نامهاي ماشيدر ، ناشيدر و سرشالي _ كه نامهاي آنها بر دره هاي كوه اوستا و "دهكده سرشستان" _ موجود ، مشهود و پر آوازه است.
… چو خواهي ز زردشت با عز و جاه بداني كجايش بود جايگاه
گواهي دهد كوه استا چنين كه زردشت مي بوده در اين زمين
زماني در اينجا بياسوده است كه اين نقطه از فارس مي بوده است
همين غار مصنوعي و معبدش گواه است اينجا بده مقصدش
به ايران زمين نيست كوهي دگر كه نام اوستاش باشد به سر
اوستا مخفف به استا شود در اين عصر معروفش استا بود
چنين نام باقي بماند از قديم به اين معبد و قله بس عظيم
.... ز دوران زردشت يكتا پرست حقايق در اين كوه آيد به دست
اوستا در اين كوه بر وي رسيد به وخشو ورش داد ايزد نويد
... كسي گوش باطن به معبد نهد نداي اوستا در آن بشنود
منبع : وبلاگ مرج بهشت فراموش شده
عصر روز جمعه یک كاميون حاوي کاه در ابتدای خیابان ولی عصر دچار حریق شد که پس از برخورد كاميون با سيم هاي برق خيابان دچار حريق شد راننده کامیون با دستپاچگی سعی در فرار از آتش بود که با برخورد با علمک گاز و شکستن آن به حریق دامن زد.که در نتیجه باعث شدد کامیون و محموله آن بطور کامل و در آتش سوخت . بر اساس گفته یکی از شاهدان عینی آتش نشاني با تا خير يك ساعته و بدون خدمه در محل حادثه حاضر شد و تلاشها ی راننده كاميون و کمکهای مردم كه با شيلنگ آب سعي كردند آتش را مهار كنند نتيجه اي در بر نداشت . و كاميون بطور كامل در آتش سوخت .
دو حادثه در یک روز آنهم برای آتش نشانی !
فرض بر این است در حادثه غرق شدن علیرضا امکانات نجات غریق و غواص در اختیار نبود اما مهار آتش آنهم با تاخیر یکساعته و رسیدن ماشین بدون خدمه و تجهیزات ایمنی چه توجیهی خواهد داشت ؟
چه کسی مسئول است ؟
وبلاگ شهربابک در یک نگاه در این رابطه دیدگاه خوبی دارد این همشهری عزیز اینگونه بیان می کند :
آيا بهتر نيست با برگزاري مانور و آموزشهاي مداوم خود را جهت وقوع چنين حوادثي آماده كنيم . با توجه به قرار گرفتن شهربابك در مسيرجاده ترانزيتي تهران بندرعباس سالانه حوادثي مختلفي از آتش سوزي گرفته تا تصادفات بيشماردر اين محور اتفاق مي افتد لذا شايسته است مسئولين محترم در بحث امداد و نجات نسبت به آموزش پرسنل و تقويت توان موتوري آتش نشاني و همچنين تجهيز بيمارستان شهربابك همت گمارند . تا علاوه بر كمك رساني به هموطنان در زمان هاي مختلف آماده استقبال از حوادثي همچون زلزله ٬ جنگ و ساير حوادث نيز باشند .
در پایان لازم است از تلاش برادر عزیز حمید مدواری که بحق تلاش زیادی در کمک به مهار آتش و نجات شهروندان داشت تشکر گردد.