تبليغاتX
مجله الكترونيكي ريــــــــواس

عصر روز جمعه یک  كاميون حاوي کاه در ابتدای خیابان ولی عصر دچار حریق شد که  پس از برخورد  كاميون با سيم هاي برق  خيابان دچار حريق شد راننده کامیون با دستپاچگی سعی در فرار از آتش بود که با برخورد با علمک گاز و شکستن آن  به حریق دامن زد.که در نتیجه باعث شدد کامیون و محموله آن بطور کامل و در آتش سوخت . بر اساس گفته یکی از شاهدان عینی آتش نشاني با تا خير يك ساعته و بدون خدمه در محل حادثه حاضر شد و تلاشها ی  راننده كاميون و کمکهای مردم كه با شيلنگ آب سعي كردند آتش را مهار كنند نتيجه اي در بر نداشت . و كاميون بطور كامل در آتش سوخت .

دو حادثه در یک روز آنهم برای آتش نشانی !

فرض بر این است در حادثه غرق شدن علیرضا امکانات نجات غریق و غواص در اختیار نبود اما مهار آتش آنهم با تاخیر یکساعته و رسیدن ماشین بدون خدمه و تجهیزات ایمنی چه توجیهی خواهد داشت ؟

چه کسی مسئول است ؟

وبلاگ شهربابک در یک نگاه در این رابطه دیدگاه خوبی دارد این همشهری عزیز اینگونه بیان می کند :

آيا بهتر نيست  با برگزاري مانور و آموزشهاي مداوم  خود را جهت وقوع چنين حوادثي آماده كنيم . با توجه به قرار گرفتن شهربابك در مسيرجاده  ترانزيتي تهران بندرعباس سالانه حوادثي مختلفي از آتش سوزي گرفته تا تصادفات بيشماردر  اين محور اتفاق مي افتد لذا شايسته است  مسئولين محترم در بحث  امداد و نجات نسبت به  آموزش پرسنل و تقويت توان موتوري  آتش نشاني و همچنين تجهيز بيمارستان شهربابك همت گمارند . تا علاوه بر كمك رساني به هموطنان در زمان هاي  مختلف آماده استقبال از حوادثي همچون زلزله ٬ جنگ و ساير حوادث نيز باشند .

در پایان لازم است از تلاش برادر عزیز حمید مدواری که بحق تلاش زیادی در کمک به مهار آتش و نجات شهروندان داشت تشکر گردد.

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت توسط ریواس |

     دست من و تو بايد اين، پرده ها رو پاره كنه

كي مي تونه جز من و تو، درد ما رو چاره كنه

 

13 مهر سالروز درگذشت خواننده ي هنرمندي است كه صدا و ترانه هايش در برخي از فيلم هاي ارزشمند تاريخ سينماي ايران، توانست جايگاه شايسته اي در موسيقي پاپ اين مرز و بوم بدست آورد؛ موسيقي فيلم تنگنا ساخته امير نادري از اين نمونه است: فریدون فروغی

شادروان فريدون فروغي در سال هاي پاياني دهه 40 خواندن كارهاي فارسي را به سفارش شخصي تجربه كرد چراكه او پيش از اين زمان با خواندن ترانه هاي فرنگي كارش را آغاز كرده بود. وي در دهه 40 و 50 توانست تنها دو آلبوم خود را در بازار رسمي موسيقي آن زمان منتشر نمايد! اين در حالي بود كه آنقدر ترانه هاي ماندگار و مردمي و دلنشين ساخته بود كه در صورت انتشار به يك مجموعه چشمگير و شنيدني تبديل مي شد، اما داغ گناه مردمي و در عين حال پرمحتوا بودن بر ترانه هاي او، بايكوت مطلق شدن و ممنوع الصدا و تصوير شدن توسط سرمداران و زورمداران وقت چنين اجازه اي را ندادند.

تركه بيداد و ستم، مونده هنوز رو تن ما

 

آلبوم هاي نياز و شكست ناپذير دو نمونه از آلبوم هاي فروغي هستند؛ آلبوم نخست به باور روشنفكران و انقلابيون آن دوران بهترين آلبوم فروغي بشمار مي رود و آلبوم ديگر كه در گرما گرم انقلاب در كاستي گردآوري شد و البته به ندرت در اوايل انقلاب شنيده شد به باور خود خواننده، مردمي ترين كار او بوده است.

فريدون فروغي نخستين كسي بود كه ترانه ياردبستاني را براي فيلم از فرياد تا ترور ساخته منصور تهراني اجرا كرد، هرچند پس از او بنا به دلايلي صداي شخص ديگري جايگزين صداي فروغي شد!

دشت بي فرهنگي ما، هرزه تموم علفاش

با آغاز دهه 70 هم دوره هاي فروغي توانستند اجاز انتشار آثارشان را بگيرند اما فروغي همچنان پشت سد دريافت مجوز ماند.

حك شده اسم من و تو، رو تن اين تخته سياه

سرانجام اين هنرمند دلسوخته در 13 مهر ماه سال 1380 چشم بر جهان بست ولي چه باک که:

از صداي سخن عشق نديدم خوشتر

يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت توسط ریواس |

چندی است که هنگام افطار و نشستن بر سر سفره افطار میزبان سریالهای تلویزیونی از شبکه های مختلف سیما هستیم . دیروز اس ام اسی با این مضمون از دوستی به دستم رسید که

" اگه «میوه ممنوعه» بخوری و « شکرانه» به جا نیاری، اون وقت میری تو « اغماء» و بعد میذارنت تو « یه وجب خاک » !"

 این که کسی توانسته اسم سریال های ماه رمضان را این طور کنار هم قرار دهد ،تصادفی نیست بلکه خبر از الگوی نوشته شده و سیاستی می دهد که طی چند سال اخیر سیما برای ساخت مجموعه های تلویزیونی ماه رمضان در نظر گرفته است

بیائید از این دیدگان بنگریم که  که سازندگان سریال هایی چون « اغماء» و هم قطارانش وظیفه سینمای دینی را با مسئولیتی که یک مبلغ مذهبی دارد، یکسان گرفته اند.برای روشن تر شدن موضوع بد نیست نگاهی به تعریف سینمای دینی(معنوی) بیاندازیم.«

چندان هم پر بیراه نیست که « اغماء» را با سریال « جواهری در قصر» کره ای ها یکسان بدانیم!!! تماشاگر مجموعه های تلویزیونی به همان دلیلی رابطه الیاس و دکتر پژوهان را دنبال می کند که درگیری های یانگوم و دشمنانش را پی می گیرد

 سینمای معنوی سینمایی است که چالش های انسانی را در حوزه روحی، فردی، اجتماعی، با دیدگاهی استعلایی و به زبان زیبایی شناسانه و با ساختار مناسب آن چنان بیان می کند که در ما حسی از تعالی خواهی به وجود می آورد. و همین حس تعالی خواهی است که تفاوت این گونه سینما را با گونه های دیگر آشکار می کند و جای تاسف است که حتی اگر از زبان زیبایی شناسانه و ساختار مناسب هم چشم پوشی کنیم. سریال های سفارشی سیما فاقد نگاهی متعالی هستند و آن چه که اقبال عمومی را رقم زده است، نه این نگاه، که بهره بردن از همان عوامل کلیشه ای و سرگرم کننده آثار پر مخاطب است. تقابل خیر و شر و یا به عبارتی همان مثل معروف « آدم خوبه و آدم بده» الگویی است که ایده اصلی هزاران فیلم پر مخاطب را شکل داده است. با این وجود چندان هم پر بیراه نیست که « اغماء» را با سریال « جواهری در قصر» کره ای ها یکسان بدانیم. تماشاگر مجموعه های تلویزیونی به همان دلیلی رابطه الیاس و دکتر پژوهان را دنبال می کند که درگیری های یانگوم و دشمنانش را پی می گیرد

 ای کاش مسئولین ما قدر در این مسئله تامل می کردند که : «دین دیدگاهی خاص برای دیدن جهان و هستی به انسان ارائه می دهد. انسانی که دارای این دیدگاه است وقتی فیلم می سازد اثر او سرشار از نگاهی دینی خواهد بود. واقعیت به همین اندازه عریان و زنده است. و این نکته ای است که اگر مسئولین سیما به آن توجه می کردند دیگر هر سال ماه رمضان در تلاش برای سفارش یک پرس معنویت نبودند!

 

ریــواس

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت توسط ریواس |

صحبت درد دل كه به ميان آمد جاده پير لب به شكوه گشود. جاده اي پير كه قول دو بانده شدنش را شايد ٢ دهه قبل داده بودند از لبخندهایي گفت كه بر لب مردمان «بابک زمین» به شوق" امنیت بهتر "جاري شده بود و هنوز كه هنوز بايد منتظر وعده ي عمل ناشدني بعدي بمانند.

در جمعي كه خيلي جاده هاي سنتي حضور دارندو جایی که مسیر ترانزیت و شاهرگ ارتباطی یک کشور است ؛ این جاده شاید جاده اي رو به توسعه و مدرن نشان مي داد اما چه فايده كه با توقف روند ساخت آن به خاطر بعضی مسائل و کم لطفی های رايج در عالم به خاطره اي خوش از روزهاي گذشته تبديل شد. دوست دارم کمی بیندیشیم اگر این جاده متعلق به شهر دیگری بود و یا اینچنین نعمت خداداده ای که برخورداری شهر در جوار جاده اصلی کشور است در دست صاحب مردان شهرهای دیگر بود آیا این برخورد باز وجود داشت ؟ کدام شهر کشور را می بینید که از این امتیاز استفاده مطلوب نبرده باشد ؟
 این پست اشاره ای دارد  به درد دل یک جاده :

 

قبل از اينكه به خوانندگان سلام كنم بايدخدمتتان عرض كنم كه اين سطور كه در پيش رو داريد درد دلهايي است خطاب به مسئولين و افكار عمومي توسط شيئي كه هميشه دستخوش وعده ها و قولهاي سياسيون و غير سياسيون قرار گرفته است(توضيحات بيشتر باشد براي سطور آينده...).

همانگونه كه مي دانيد من شيئي هستم كه در چند مرحله ساخته مي شوم از مقاديري سنگ، شن،ماسه و مقداري هم فشار به اضافه مقاديري آسفالت؛ البته اگر عمر مسئولين امر كفاف دهد.

اينكه چند لايه داشته باشم بستگي به حجم جيب وعده دهنده دارد. از كيفيت و كميت من سخن زياد گفته اند كه آن هم مثل خودروي ملي سابق كيفيتش آمد- نيآمد دارد. در عين حال كيفيت ما وابستگي بالايي به رديف بودجه هاي كارشناسي و كارناشناسي نهادهاي مسئول و غير مسئول داشته و دارد.

شعار موفق« وعده مي دهيم  عمل نمي كنيم» در زمينه ما جاده ها بيشترين كاربرد را دارد.

به عرض مي رساند كه چندی است که پس از سالهای دور که دامنم جولانگاه خون قربانیان بومی و غیر بومی این مرزو بوم بود و همیشه از سرافکندگی نامهربانیهای روزگار شرمنده مهمانان عبوری خود بودم بلاخره یکی از باندهای اینجانب دو تا شد یعنی دو بانده شدم البته تا نصفی  از آتش گرفتنهای این مدت و سوختن خیلیها در خانه ام ک هر یک قصه ای است طولانی و بگذریم از کم لطفی های آتش نشانی ولي نمي دانيم چرا بعد از این همه كشته شدن و آتش گرفتن در جاده  باز هم گوشه ای ساکت نشسته ام

شاید عقده ای باشد اگر بگویم که شاد شدم زمانی که کلنگ دو بانده شدن را به پهنای وجودم نواختند و این درد تا عمق جانم به شیرینی نشست و خودم را دیدم که در سالهای آتی ، شاهراهی شده ام پر از رهگذر که با خاطری آسوده پهنه وجودم را طی می کنند و می روند تا ذبا خاطراتی شاد ایام را سپری کنند و از این بابت به خود بالیدم . اما اینک که لب به سخن گشود ه ام بغضم شكست از روزهاي تلخی كه چگونه يك جاده دغدغه بازرگانان و مردم  شده بود از وعده هاي محقق نشده كه فقط در طول چند ماه مي توانستي لبخند را بر لب جاده ها (به دليل شروع به كارمجدد) ببيني!

 اوضاع من مثل حقوق كارمندان كه چند روز بعد از پرداخت تمام مي شود بودجه ما نيز به درد همان چند ماه مي خورد.

 

خلاصه... سرتان را به درد نیاورم ، اما روی سخنم با شماست  آقاي مسئول محترم يا افكار عمومي گرامي : ما جاده ها عادت داريم زياد غر بزنيم چرا كه اين ما هستيم كه هر ساله شاهد كشته شدن هزاران نفر در ايران هستيم. ما جاده ها انواع واقسام مختلف داريم از آزاد راه و بزرگراه تا اتوبان و... شروع و به جاده هاي آنتني روستايي ختم مي شويم. گفتم جاده هاي آنتني و باز دلم گرفت از روزي كه نماينده اي يا فرمانداري يا ... از اينكه افتخار احداث يك جاده آنتني ناقابل كه با بودجه وزارت راه ساخته شده بود ، نيز به نام خويش نگذشتند.

کار به آنجا رسید كه احداث جاده هاي آنتني روستايي شد عامل خوش قولی ها که قول مي دادند تا قبل از فلان مناسبت آينده انشالله جاده شما به اتمام مي رسد كه به اتمام خواهد رسيد اگر توفيق حاصل شده باشد!!

آري آقاي مسئول محترم يا افكار عمومي گرامي ؛ ما جاده ها قشر هميشه در صحنه اي هستيم كه بيشتر از كاربرد توسعه اي و رفاهي آلت دست سياسيون جهت سياست ورزي مي شويم. دست کم امیدوارم یعنی از تمام کاندیداهای محترم مجلس خواهش می کنم در انتخابات آینده حضور ما را در مسئله تبلیغات کان لم یکن تلقی نمائید چرا که می دانیم پس از انتخابات هم ما فراموش می شویم ، هر چند عادت کرده ایم که :

جاده

گفتي

 

يعني "رفتن"؟


جاده يعني تكرار همين واژه؟


دريغ!


دوست دانايم


دانا باش –


كه حقيقت بس غمناك تر است


جاده رفتن نيست


كه تو بتواني با آساني


چند كمند...  

سوي آفاقي چند


از پي صيد ابعاد زمان اندازي


كه به دام آري آهوهاي "ميروم و خواهم رفت و خوا..."


كه به بند آري آهوهاي چست زمان را



جاده رفتن نيست


(جاده مصدر نيست)


جاده تكرار يك صيغه ي غربت بار است


جاده يك صيغه كه تكرارش


گردبادي است كه با خود خواهد برد


- كه برد!-


هر چه برگ و بر باغ دل تو


هر چه بال و پر پروانه ي پندار مرا


جاده "رفتن نيست"


جاده طومار و نواري نه وجوباري


جاده يعني رفت!

رفت!


همين!

                                ديگر زياده عرضي نيست به اميد اتمام همه وعده هاي عملي نشده ...

 

 

                            ریــــواس

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت توسط ریواس |

یکی ازاقدامی شایسته در جهت شناساندن توانمندی‌های شهربابک که می تواند با حضور اندیشمندان، نخبگان و مدیران برگزارشود مسئله تکریم ارزشها و یا انتخاب هفته فرهنگی و شهرستان خواهد بود . هر چند این نکته متاسفانه از دید مسئولین شهربابک مورد بی مهری قرار گرفته اما می توان دو هدف اساسی را از برگزاری  این گونه مراسم در صورتی که به نحو مطلوبی برگزار شود در کنار معرفی مزیت‌های شهرستان در بخش‌های مختلف اقتصادی، فرهنگی، گردشگری و ... مورد نظر قرار داد:

الف: جذب سرمایه گذار جهت توسعه شهربابک با اتکاء به مزیت‌های اقتصادی و زیر ساخت‌ها

ب: جذب توریست و گردشگر با توجه به جاذبه‌های گردشگری.

رسیدن به دو هدف فوق ضمن ایجاد اشتغال، توسعه ، افزایش تولید و پیشرفت را به همراه دارد.

با توجه به استعدادها و جاذبه های موجود در شهربابک و لزوم تشویق کردن سرمایه گذاران ، تیزبینی مسئولین شهرستان و برنامه ریزی صحیح در این مورد نکته مهمی است که نباید به راحتی از آن گذر کرد. از آنجائیکه سرمایه و سرمایه گذار جهت رشد و توسعه خود نیاز به محیطی امن دارد لذا سرمایه گذاران به دنبال مکان مطمئنی جهت سرمایه گذاری بوده و با حساسیت بیشتری به موضوع نگاه می‌کنند یکی از راههای دیگری که سرمایه گذاران جهت تکمیل اطلاعات خود انتخاب می‌کنند نگاه به برخورد مدیران و مسئولان با سایر سرمایه گذاری‌های انجام شده در منطقه و نیز نظر و دیدگاه مسئولین به امر سرمایه گذاری می‌باشد. به طور معمول نقطه نظرات مسئولین هم در نوع برخوردو نیز در قالب سخنرانی‌ها ،همچنین استقبال و پیگیری مصممانه مربوط به مسئله سرمایه گذاری مشهود است.

آیا مسئولان شهربابک فضای شاداب و با نشاط و جذابی را جهت سرمایه گذاری ترسیم نموده‌اند؟

با نگاهی به مجموعه عملکرد مدیران شهرستان متأسفانه پاسخ به این سؤالات منفی است. تقریباً در تمامی مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های انجام شده، از شهرستان شهربابک به عنوان استانی محروم و توسعه نیافته که مورد بی مهری مسئولان استان قرار گرفته و حتی با کنایه از آن بعنوان ده برزگی یاد شده است. آیا با این تصویر سرمایه گذاری به سمت شهربابک تمایل پیدا می‌کند؟ آیا کسی حاضر است سرمایه خود را در یک روستای بزرگ و یا در یک شهرستان محروم به کار گیرد؟ آیا یک سرمایه گذار نمی اندیشد به راستی چرا شهربابک مورد کم لطفی مرکز استان قرار گرفته ؟ ساده ترین سوال چرا شهربابک با داشتن امکانات خدادادی نسبت به دیگر شهرستانهای استان یک گام عقب تر است؟ چه کسی مقصر است ؟ من؟ شما ؟ ... کمی بهتر دقت کنیم شاید خودمان مقصریم ...

هنگامی که حتی یک مورد سرمایه گذاری‌های عظیم انجام شده در کارخانجات لبنیات، صنایع جنبی مس و یا حتی کارخانه تولید شیشه ( که یادش به خیر ... راستی سرنوشتش چه شد؟) ... و نیز سرمایه گذاری‌های انجام شده در زیر ساخت‌های مثل برق، آب، مخابرات، راه آهن ، زیباسازی ها  ... و دهها طرح دیگر در سالهای گذشته به چشم مسئولان نمی‌آید و این اقدامات نه تنها تکریم نمی‌شود بلکه چشم پوشی نیز می‌شود آیا فردی دیگری حاضر به سرمایه گذاری می شود؟

بدون تردید رفتار مدیران و تصمیم گیران اثر به مراتب بیشتری دارد . سرمایه گذاران، کارآفرینان و نخبگان از هوش بالایی برخوردار هستند. آن گاه که از سخنان مسئولان آثار مثبت و امیدوار کننده‌ای دریافت کنند ، خود به خود جذب میشوند و آن گاه که تصویری منفی دریافت کنند گرایش کمتری به سرمایه گذاری پیدا می کنند. جدا از مسائلی که شاید بدلیل عدم اطلاع رسانی مناسب و یا عملکرد ضعیف بعضی مسئولین منجر به تصور وجود نا امنی در این شهرستان شد متأسفانه چهره‌ای نه چندان جذاب برای سرمایه گذاران و کارآفرینان ترسیم نموده است. امید است مسئولین شهرستان پیشنهاد مجله الکترونیکی ریواس را جهت تکریم ارزشها بپذیرد و یا ای کاش مسئله بزرگداشت هفته فرهنگی شهر بابک حداقل از سوی شورای فرهنگ عمومی شهر مطرح و پیگیری می شد .  شاید برگزاری هفته فرهنگی شهربابک سرآغازی جهت اصلاح نگرش‌ها و رفتارها باشد زیرا توسعه در محیط تفاهم، هماهنگی و همراهی با استفاده از همه امکانات موجود محقق می‌گردد. تکریم اقدامات قبلی انجام شده و احترام به فعالیت گذشتگان راه را جهت اقدامات بعدی هموار می‌سازد تا با اقبال کارآفرینان ، جایگاه شهرستان به نقطه‌ای که شایسته مردم نجیب بابک زمین است ارتقاء یابد.

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت توسط ریواس |