روز قسمت بود. خدا هستي را قسمت مي
كرد.خدا گفت : چيزي از من بخواهيد.هر چه كه باشد ‚ شما را
خواهم داد. سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است .
وهر كه آمد چيزي خواست. يكي بالي براي پريدن وديگري
پايي براي دويدن . يكي جثه اي بزرگ خواست وآن يكي
چشماني تيز . يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان را .
در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چيز زيادي از اين
هستي نمي خواهم.نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ . نه بالي
و نه پايي ‚ نه آسمان ونه دريا. تنها كمي از
خودت را به من بده.و خدا كمي نور به او داد.نام او كرم شب تاب
شد.
خدا گفت : آن كه نوري با خود دارد‚ بزرگ است ‚ حتي اگربه قدر ذره اي
باشد . تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي . و
رو به ديگران گفت : كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك ‚ بهترين را خواست. زيرا
كه از خدا جز خدا نبايد خواست ... و كرم شب تاب شد.
۱- مسئوليت سپردن به فرومايگان
2- به انزوا بردن شايستگان
3- رها کردن مسايل اصلی و حياتی جامعه
4- روی آوردن به مسايل فرعی .
(غررالحکم)


سلام
این مطلب رو نوشتم تا اولا به خودم برای چندمین بار یاد آوری کنم که خدا تو رو می بینه و دوما اگر عزیزی یادش رفته یادش بیاد که در هر حال خدا با او است .
۱– خداوند متعال در آیه ۱۴سوره علق می فرماید :
« اَلَم یَعلَم بِاَن الله یَری »
« آیا او (انسان) نمی داند که خداوند همه اعمالش را می بیند؟ »
عالم هستی محضر خدا است . توجه به این واقعیت که هر کاری را انسان انجام می دهد در پیشگاه خدا است , و اصولا (تمام عالم هستی محضر خدا است ) , و چیزی از اعمال و حتی نیات آدمی از او پنهان نیست , می تواند روی برنامه زندگی انسان اثر زیادی بگذارد , و او را از خلافکاریها باز دارد , مشروط بر این که ایمان به این مطلب واقعا در دل او جای گیرد و به صورت یک باور قطعی در آید .
۲- خداوند متعال در آیه ۱۶سوره ق می فرماید :
« و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید »
« و ما انسان را خلق کرده ایم و از وساوس (وسوسه ها) و اندیشه های نفس او کاملا آگاهیم که از رگ گردن او به او نزدیک تریم . »
منظور این است که وقتی خداوند از خطورات قلبی انسان و وسوسه های زودگذری که از فکر آنها می گذرد آگاه است مسلما از تمام عقائد و اعمال و گفتار آنها با خبر می باشد , و حساب همه را برای روز حساب نگه می دارد .
در ادامه آیه می فرماید ما به او از رگ قلبش(یا گردنش) نیز نزدیک تریم . چه تعبیر جالب و تکان دهنده ای, حیات جسمانی ما وابسته به رگی است که خون را به تمام بدن می رساند و خداوند از این نیز به ما نزدیک تر است .
۳- خداوند در گوشه ای از آیه ۲۶سوره انفال نیز می فرماید :
« .......... ان الله یحول بین المرء و قلبه و ...... »
« ........ و بدانید خدا در میان شخص و قلب او حائل است ...... »
يگانه نياز ما :
آداب و مراسم را نيازي نيست. متون مقدّس ضروري نيست.
ثروت و اقتدار هم به کار نمي آيند.رياضت جسم بيهوده است.
دانش و هنر لازم نيست.
و با هر تپش مي گويد :
خداوندا به ((تو)) نيازمندم".

دلم برای خودم تنگ شده
کوچه پس کوچه هایش هم همینطور
دیروز کرم خاکستری غصه ها روی دیوار قلبم لانه کرد
و تارهای سفیدش را به دور پیچک دلم تاباند
حالا دیگر قلبم، پیله ای نرم و سفید است
نرم وسفید!
خیلی جالب است
مثل اینکه دارد اتفاقی می افتد !
پیله ، دارد تکان می خورد
می شکفد
خدای من !
عنکبوت حالا بال در آورده
دو تا بال زیبای رنگی
خودش هم دیگر خاکستری نیست
اصلا عنکبوت نیست
نمی دانم چیست ؟
ولی هر چه هست خیلی زیبا ست
درست مثل شاهزاده ها
قبای اطلسش را
به زحمت
از لای تارهای دست و پا گیر
جدا می کند
لحظه ای سکوت
و پرواز آرام پروانه امید
به سمت روشنایی
.... او می رود
من هم به دنبالش
تا بی نهایت
به همین زیبایی ...

خيلي جالبه ... بعضي وقتا وقتي اون اتفاق؛ يا مواردي كه سرعت حرکتمون رو صفر مي کنه اين قدر خودمون رو مشغولش مي کنيم که يادمون مي ره که داشتيم تخته گاز به يه جايي مي رفتيم ... توقف كردن باعث مي شه كه عقب بيوفتيم و شايد ديگه نتونيم راهمون رو پيدا کنيم چون اون راهنما برامون صبر نمي کنه... خيلي وقتا مي شه که يهو توي مسير مي افتيم توي يه چاله ... چاله ترس، شک ، دودلي يا اون آدمه... اگه حواسمون باشه احساس مي کنيم که واي ديگه نمي شه کاري کرد ... از روي وحشت جا موندن چشمامون رو مي بنديم و فکر مي کنيم اون چاله يه چاهه که ديگه اميدي به بيرون اومدن ازش نيست ... دستامون رو هم روي گوشمامون مي ذاريم که از ترسمون کم بشه ... اگه پاشيم مي بينيم که مي تونيم از توي چاله بيايم بيرون؛ ولي زندگي توي اون چاله مي شه زندگي تاريك واسمون و کم کم بهش عادت مي کنيم و فکر مي کنيم که از اول شرايط همين جوري بوده و يادمون مي ره که راهي هست براي رسيدن به همه خوبي ها فقط اگه .....

شب قدر از شبهای مقدس و متبرک اسلامی است. خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سورهای نیز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است.
در تمام سال، شبی به خوبی و فضیلت شب قدر نمیرسد. این شب شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائکه و روح نیز نام گرفته است.
عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در این شب، مقدرات یک سال انسانها و روزیها، عمرها و امور دیگر مشخص میشود.
ملائکه در این شب بر زمین فرود میآیند، نزد امام زمان علیه السلام میروند و آنچه را برای بندگان مقدر شده بر ایشان عرضه میدارند.
شبزندهداری و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در این شب، بسیار توصیه و تأکید شده است.
در بعضی از تفاسیر آمده است که روزی پیامبر اکرم فرمود:«یکی از بنی اسرائیل لباس جنگ پوشید و هزار ماه (هشتاد سال) از تن بیرون نیاورد و پیوسته مشغول یا آماده جهاد فی سبیل الله بود.»
یاران پیامبر تعجب کردند و آرزو کردند چنین فضیلت و افتخاری برای آنها نیز میسر شود؛ در این هنگام بود که سوره قدر نازل شد و بیان شد که « شب قدر از هزار ماه عبادت و جهاد برتر است.»
