تبليغاتX
مجله الكترونيكي ريــــــــواس

...در اينكه زردشت پيامبر در ناحيه ميمند و كوه استا ( اوستا ) آمده است ترديدي وجود ندارد زيرا روايات با نشانه ها توازن دارند ،

بنا به نگارش" آقاي دكتر آشتياني" و بررسي هاي باستان شناس بزرگ" آقاي پروفسور ديتريش هوف"ايراني نژاد مقيم آلمان و استاد بزرگوار" آقاي سهراب كلانتري" ... و همچنين بررسي و پژوهشگريهاي 4 نفر از استادان دانشگاه تهران (در 40 سال پيش ) ...همه  با هم توازن دارند... و به اثبات مي رساند كه :

 

اشو زردشت پس از آنكه خودش را ناچار مي داند از بلخ كه پايتخت ايران آن روزگار بوده شبانه به ناحيه باختر ايران در كوههاي باختري ( ناحيه كوهساران گرداگرد ميمند ) با گروهي از ياران و پيروان خود ش پناهنده شود ، بوسيله  مردمان ميمند آن دوران در كوه استا ( اوستا ) از وي پاسداري شده و برايش نيايشگاه  و سنگر و نگهباني تهيه مي شود .

سنگرهاي تراشيده شده در دو گوشه( که هنوز باقی اند ) برهان پناهندگي وي در كوه اوستا مي باشد ...

 

 و گروهي ديگر از پاسداران اشو زردشت بر بالاي دژ مزاجي ديگري كه در خاور معابد است و به نام "دژ مورد كهن" و به زبان امروزي "قلعه كمر مرج "از آن ياد مي شود گرداگرد خاوري نيايشگاه را پاسداري مي داده اند

و از ناحيه باختري و جنوبي كوه استا دژهاي "پدنو"  در نزديك چشمه نوكن ( نوكند ) ميمند و دژ "هيلو "در نزديك "رودخانه درتك پيش استا " چهار دور آسايشگاه و پناهگاه اين پيام آور آسماني در برابر يورش تورانيان به ايران زمين براي نابودي اين وخشور آسماني و آيين يكتا پرستي بوده

 

و آثار و نشانه هايي از آمدن سپاهيان توراني در ناحيه ميمند و شهربابك می باشد كه هنوز سنگر بندي هاي آنان در كوههاي بين دهيج ( دهج ) و خور ( خبر ) به نام كوه توران و گردنه توران شهرت دارند .

 

و همچنين نام 3 نفر از نوابان و جانشينان اشو زردشت به نامهاي ماشيدر ، ناشيدر و سرشالي _ كه نامهاي آنها بر دره هاي كوه اوستا و "دهكده سرشستان" _ موجود ، مشهود و پر آوازه است.

 

 چو خواهي ز زردشت با عز و جاه               بداني كجايش بود جايگاه

گواهي دهد كوه استا چنين                          كه زردشت مي بوده در اين زمين

زماني در اينجا بياسوده است                        كه اين نقطه از فارس مي بوده است

همين غار مصنوعي و معبدش                       گواه است اينجا بده مقصدش

به ايران زمين نيست كوهي دگر                     كه نام اوستاش باشد به سر

اوستا مخفف به استا شود                           در اين عصر معروفش استا بود

چنين نام باقي بماند از قديم                         به اين معبد و قله بس عظيم

 

.... ز دوران زردشت يكتا پرست                     حقايق در اين كوه آيد به دست

اوستا در اين كوه بر وي رسيد                       به وخشو ورش داد ايزد نويد

 

... كسي گوش باطن به معبد نهد                  نداي اوستا در آن بشنود

 

 

منبع : وبلاگ مرج بهشت فراموش شده

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت توسط ریواس |

فلسطین تو آزاد می شوی و این یک دل خوشی ساده نیست. تو آزاد می شوی و جهان اسلام برای آزادی ات جشن می گیرد. تو آزاد می شوی و ترانه آزادی ات را در کوی و برزن زمزمه می کنند.

فلسطین می دانم شب خواب نداری و نگران فردای مردمانت هستی. می دانم روزها را می خواهی زود از سر بگذارنی. می دانم از صدای چرخ های تانک و گلوله های داغ، متنفری. می دانم چه قدر دوست داری، حتی شده برای یک روز، صدای ناله مجروحان را نشنوی. می دانم چه قدر برای کودکانی که به مدرسه می روند و ممکن است، کشته یا زخمی شوند، نگرانی.

فلسطین، می دانم برای عشق جهان اسلام حسابی باز نکرده ای. می دانم دلت برای شهیدانت تنگ شده است. می دانم چه قدر تنهایی. می دانم برای رهایی گاه و بی گاه ناامید می شوی.  می دانم، همه این چیزها را می دانم. همه این چیزها را دیگران هم می دانند. فلسطین ولی من با توام. صدای مرا می شنوی. من با تو فاصله دارم، ولی دوستت دارم. من با تو همزبان نیستم، ولی هم دل هستم.

فلسطین، به قلب تک تک ایرانیان سوگند، که برای آزادی ات ایرانیان حاضرند خون شان را پای سرو آزادی تو بریزند تا سرو تو جانی دوباره بگیرد.

فلسطین من ایرانم. کشور خوبانم. سرزمین مردان پهلوانم. فلسطین، گرچه با تو هم زبان نیستم، ولی هم دلم. فلسطین، من از تو می نویسم تا نامت در تاریخم جاودان بماند

فلسطین فردا به خیابان های ایران خیره شو، به مردان دلیر ایرانی بنگر و بشنو چه عاشقانه و دلاورانه از تو یاد می کنند. تو تنها نیستی.

                  ریواس

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت توسط ریواس |

روز هاي ماه در ايران باستان نام هاي خاص داشتند و ازجمله روز شانزدهم هر ماه «مهر» بود. بنابراين «روز مهر» در ماه مهر (شانزدهم)، مهمترين روز آيين هاي مهرگان بود. آيين هاي مهر (جشن هاي مهرگان) پس از نوروز، مهمترين عيد ملي ايرانيان بوده است. نوروز با بهار و شكوفه و نويد بركت آغاز مي شد و مهرگان به خاطر پايان رسيدن كار جمع آوري محصول و آغاز شش ماهه شب هاي طولاني تر و سرما.

«مهرگان» ويژه آيين هاي سپاسگزاري به درگاه خداوند [اهورامزدا] است كه اين همه نعمت را به انسان ارزاني داشته و نيز استفاده از اين فرصت براي تحكيم دوستي ها، محبت ها و عواطف انساني بوده است. به نظر بسياري از مورخان، «مهرگان» آيين الزام ايرانيان به دوستي كردن و مهر ورزيدن به يكديگر هم به شمار مي آيد. در گذشته، در روزهاي مهرگان (4 تا 6 روز) مردم مهماني هاي بزرگ برپا مي كردند و پذيرايي با ميوه تازه در مهرگان و ميوه خشك (آجيل و خشكبار) در نوروز؛ رسم تغييرناپذير ايرانيان از عهد باستان بوده است.

مراسم نوروز در عين حال فرصتي براي بزرگداشت سالخوردگان از سوي جوان ترها و اداي احترام به آنان به پاس خدماتشان بوده و ايام مهرگان بالعكس. در مهرگان، اين جوان ترها و نوجوانان هستند كه مورد تشويق و محبت بزرگترها قرار مي گيرند تا جانشينان بهتري براي آنان شوند.

مهربان بودن و مهر ورزيدن خصلت ويژه ايرانيان خوانده شده است. بدان اندازه كه واژه «مهرباني» از قديم الايام در ايران به كار مي رفته در بين هيچ نژاد و تمدني مشابه آن ديده نمي شود. در ايران باستان براي پاسداري از محبت، عطوفت و مهرباني، عنوان و لقب درست شده بود و به همان گونه كه عنوان «مرزبان» به كار مي رفت، لقب «مهربان» هم مطرح بود. اين عنوان و لقب به دليل دلنشين بودن بعداً به صورت اسم خاص براي مردان درآمد، اما زنان هم توانستند نام «مهربانو»، «مهري» و «ميترا» بر خود نهند. ايرانيان بعداً خصلت مهربان بودن را با ميترائيسم در هم آميختند تا بتوانند اين خوي نيكو را در قالب يك عقيده و فرضيه به نقاط ديگر جهان صادر كنند و تا حدي هم موفق شدند. ايرانيان قديم تابدان حد به منش مهربان بودن حساسيت داشتند كه افراد ظالم را «نامهربان» خطاب مي كردند. به نوشته مورخان و سياحان غرب، در ميان ايرانيان، كرماني ها و نقاط مجاور (يزدي ها) در مهرباني كردن و مهربان بودن افراط مي كرده اند.
از زمان داريوش اول بود كه مدارس، پس از آيين هاي مهرگان آغاز به كار مي كرد. اين رسم از طريق يونانيان به سراسر جهان منتقل شده است.

ریواس

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت توسط ریواس |